آفتاب هشتم

لعنت به این دیدار،لعنت به این دیوار،لعنت به این آوار…من زیر آوارم…

۱ بهمن ۱۳۹۵

بچه که بودم یه کارتون خمیری بود که خیلی دوسش داشتم…اسمش”سام آتش نشان” بود.

سام همیشه بود…همه جا بود…هرکی که کمک میخواست سام کنارش بود…یه عالمه خطر دور و برش پرسه میزد…ولی همیشه،ته همه ی اتفاقای کوچیک و بزرگ یه لبخند گنده رو لباش بود.

هیچوقت نمیشد که سام نباشه..که سام بره زیر آوار و برنگرده.

کاش تو دنیای کارتونامون میموندیم!…

من از دنیای آدم بزرگا میترسم…