آفتاب هشتم

اندر خم بلاگفا!

۴ خرداد ۱۳۹۶

 قبلن خیلی شرایط پیچیده ای بود تو وبلاگا!علی الخصوص بلاگفا…طوری که لوازم جانبی وب از خود نوشته ها مهم تر بود!

هرکی تو وبش تعداد اجناس و اشیایی که از این ور صفحه پرت میشد اونور صفحه بیشتر بود ،لاکچری تر و شاخ تر بود!

یه موردم بود… قلبایی که میریختن پایینو روش کلیک میکردی میترکید کلی خنزر پنزر از توش میریخت بیرون…کلن انقد بند و بساط تو وبشون پخش و پلا بود نمیتونستی بخونی چی نوشته!!

البته فرقیم نداشت فی نفسه!!همشون یا شکسته عشقی خورده بودن …یا هنوز شکست عشقی نخورده بودن!

ازونور یه سری چیزای اجق وجق پشت سر موس را میفتاد!نمیدونم چی میخواستن اونا از جون موس! مثلن چرخ میخورد ساعت میشد…قلب بود که آتیشش فواره میزد…یا مثلن ولکام تو مای وبلاگ بود و از همین دری وریای مرسوم!!

به شخصه یکی از سرگرمیای مفرحم این بود که موسو تند تند تکون بدم که اونا جا بمونن!!بعد که جا موندن مث اسب ذوق کنم!!!…همین بود تفریحاتمون خلاصه!!

یه آهنگاییم بود که وبو وا میکردی خودجوش برات پلی میشد که خب اگه اسپیکرت اتفاقی روشن بود و ولومش بالا ،فحش و بدوبیراه به بالا پایین وب طرفو به دنبال داشت!

غالبن هم یا آهنگ عشق اول مهدی احمدوند بود،یا یه آهنگ از سلنا گومز!

یه آپشنم اواخر فروپاشی نظام بلاگفا اضافه شده بود….صفحه خوش آمد گویی!!یه پرده قرمز ۸ متری آویزون میشد جلو وب!دیگه سرعتای نتم که خودتون خبر دارین…دو ساعت باید میموندیم تصویرش لود شه!!

کامنت دونیام که چت روم بود..دوستان همونجا آشنا میشدن…تبادل نظر میکردن…عاشق میشدن…خونواده هاشونو میاوردن تو کامنتا باهم آشنا شن…همونجا بله برون و عقد و عروسیم میگرفتن تموم!یه سری عزب اوقلی مث ماهائم تو کامنتا محض شلوغی پخش و پلا بودیم بی اهمیت!!بود و نبودمون فرقی نداشت کلن!

خیلیم کم پیش میومد یکی عکس از خودش بذاره یا آدرس فیسبوکشو بده یا آیدی یاهوشو!کلی تصور تو ذهنت از چهرش تشکیل میشد!

باید اعتراف کنم تصورم از قیافه ی یکی از دوستان یه چیزی تو مایه های برد پیت بود که نشسته با شلوار کردی بلال باد میزنه…در عین شیک و پیک بودن خیلی صمیمی بود باهات!

یه موردم بود تو وباشون رمان دنباله دار مینوشتن،شخصیتاشونم خودشون بودن و دو سه تا از خواننده های وبلاگ… به علاوه آرمین تو ای اف ام و امیرتتلو و رضایا و ساسی مانکن و ازدلان طعمه و نظیروا!گروه دوم گروه اولو میخواستن!گروه اولم امتناع میکردن تا اینکه در نهایت همه با هم مزدوج میشدن قضیه به خیر و خوشی فیصله پیدا میکرد!!

خلاصه که آدمای داغونی بودیم!!اون یه سال تعلیق بلاگفا و شتک پتک شدن وبلاگا لازم بود واسمون!!

این مملکت دیگه تحمل این حجم از یاوه گویی و جفنگ پراکنی رو نداشت!اندر خم بلاگفا!

پ.ن : این آهنگه م خیلی رو وبلاگا بود!!قشنگ غم غروب جمعه میندازه تو دل آدم!!

پ.ن ۲ : کسی وب proudly_young و یادشه؟! 🙂